یه بعدازظهر کنار دریاچه چیتگر
جمعه هفته پیش، بعدازظهر عید فطر رفتیم دریاچه چیتگر. با یه هفته تاخیر عکسای پسرمو میذارم .به علت رم ریدر نداشتگی!!! عکسا مونده بود تو دوربین!
چند وقت پیش رم ریدر چندکاره رو قرض دادیم یه بنده خدایی و کاملا خراب تحویلش گرفتیم! و تا خریدن یه دونه جدیدش یه خورده طول کشید. بگذریم...
یه بعداز ظهر خیلی دلچسب با هوای عالی و پسرکی که خیلی بهش خوش گذشت و تا تونست بازی کرد.




اومدیم یه ربع بشینیم استراحت کنیم اینقد بدو بدو رفتی پایین و اومدی بالا که من جای تو خسته شدم!

بیشترِ حواست به یه عالمه بادبادکی بود که تو آسمون بودن.گلِ من دفعه دیگه حتما با بادبادک میریم.
داری واسه ما توضیح میدی که این یکی باید از اون جا بیاااااااااااااااد تا برسه به ..........

............. اینجا. بعدش بپری ببالا بگیریش!



اینقد خسته بودی که تا رسیدی تو ماشین خوابت برد .بابایی آوردت تو خونه و بر خلاف همیشه بازم بیدار نشدی.فدات بشم عزیز مامان! هنوزم که هنوزه وقتی خوابی میشی خودِ خودِ فرشته و باز منم با یه عالمه احساس مادرانه !

این کتابم از نمایشگاه همون جا واست خریدیم.هنوز بعداز یه هفته نذاشتیش تو کمدت.مدام دم دستته.یا ما واست میخونیمش یا تو واسه ما تعریف میکنیش! تو عکس بالا هم معلومه با اینکه خواب بودی ولی نتونستم ازت بگیرمش بس که محککککم گرفته بودیش.



یه بعدازظهر کنار دریاچه چیتگر
